امام مسلکش از مردم زمانه جداست
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید8.5K
امام، مسلکش از مردم زمانه جداست امام، مظهر احقاق حق دین خداست امام، گرچه خودش بندهی خداوند است درست مثل خداوند، بی همانند است یقین بدان که مُبَری ز شک و تردید است امام سایه ندارد، امام خورشید است امام کعبه سیار و خلق، حجاجاند خلایقاند که او را، همیشه محتاجاند خلایقاند که باید به او سلام کنند به کعبه واجب شرعیست، احترام کنند اگرچه خلق بدون امام محروم است امام و خلق جهان، لازمند و ملزومند اگرچه خلق جهان را ز اوست شأنیتی به هر امام جماعت، سزاست جمعیتی اگرچه دین خداوند، بی نیاز از ماست بدون مردم دنیا، امام هم تنهاست سرِ خلافت اگر خلق، اختلاف کنند امام چاره ندارد، مگر مصاف کند بنا به نَصِ روایت، امام چون کعبه است که واجب است جهان، گرد او طواف کند مطیع امر امامت، همیشه پشت ولیست اگرچه خلق، علیه وی ائتلاف کند (مطیع امر ولی، بین کوچهها باید بنا به خواست او، تیغ را غلاف کند)۲ غلاف گفتم و بازویی آمده یادم مگر که قافیه اینک مرا معاف کند قیام همت و عزمی رفیع میخواهد امام شیعه محب نه، مطیع میخواهد امام شیعه به تاریخ، خوش نگشته دلش دمی به همهمهی شیعیان منفعلش امام شیعه خود را عزیز میخواهد سر برهنه و شمشیر تیز میخواهد حدیث دین خدا، حرف تیغ و پیکار است اطاعت از ولی الله سخت دشوار است مطیع بهر اطاعت همیشه آماده است چنان که حضرت صادق نشانمان داده است روایتی است که خالی ز هرچه اشکال است ثقه است، چون سندش منتهی الآمال است که بود حضرت صادق، به خانه دورانی رسید محضر او شیعه خراسانی گلایه کرد به حضرت که یا امام ششم برای معرکه آمادهاند این مردم نظر کنید مساجد پر از مسلماناند کنون که شکر خدا شیعیان فراواناند به خلق حجت خود را دگر تمام کنید زمان آن نرسیده است تا قیام کنید سخن رسید بدین جا، کلام کامل شد غلام خانهی حضرت به خانه داخل شد امام گفت بیا و اطاعت از من کن تنور خانهی ما را بیا و روشن کن همین که گشت تنور از حرارتش آذین خلیل وار برو بین شعلهها بنشین غلام خانه که هارون مکی است اسمش بدون اینکه ببینند ترسی در جسمش بدون حرف اضافه، در آن تنور نشست امام صادق، درب تنور را هم بست پس از گذشت زمانی میان خوف و رجا امام گفت فلانی، تنور را بگشا همین که باز شد، آن از شراهها گلگون غلام سالمِ سالم، پرید از آن بیرون امام گفت فلانی، عجیب ترسیدی نظاره کن که چنین است شیعه، فهمیدی تویی که دعوی یاری شیعهها داری بگو که شیعهی اینگونه چند تا داری رها ز همهمهی شیعیان سوری باش اگر که شیعه شدی، شیعهی تنوری باش تنور گفتم و دیدم، قلم صبور نبود تنور حادثه تنها، همین تنور نبود دوباره در تب و تابی عجیب افتادم تنور گفتم و آمد حکایتی یادم تنور حضرت صادق، اگر گلستان شد تنور خولی ملعون، ز شعله سوزان شد تنور حضرت صادق، اگر که علم افروخت سر حسین، میان تنور خولی سوخت