نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آه زینب بیا ای دختر من بیا کنار بستر من شد لحظههای آخر من وای، وای، وای آه چه طعنههایی که شِنُفتَم در موجی از خون تا که خُفتَم "فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبه" گفتم وای، وای، وای از آهِ سینهی من گرفته ماه کوفه در غربتم بگرید همیشه چاه کوفه علی امام تنها... ***** آه چهها بگویم من ز کینه از آهِ مانده کنج سینه از کوچهی تنگ مدینه وای، وای، وای آه دیدم ز قرآن کوثر افتاد از یاس من برگ و بر افتاد زهرای من پشتِ در افتاد وای، وای، وای دیدم که قطره قطره اشکش چکیده میشد دستش به دستِ زینب، پایش کشیده میشد یا فاطمه، یا زهرا...
هنوز نظری ثبت نشده