الهی کاش چشمم تر نمیشد
حسین محمدی فامپسندیدن6
بازدید9.1K
الهی کاش چشمم تر نمیشد و این گهواره بی اصغر نمیشد خوشم با یادگاریهات ای کاش که زخم ناخنت بهتر نمیشد غمآهنگی گرفته مادر تو ز خون رنگی گرفته مادر تو از آن دم که نفس در سینهات سوخت نفستنگی گرفته مادر تو تو را زد حرمله یک خیمه پاشید تو را زد بعد از آن هم آب نوشید فقط بر پوستی بند است این سر گلویت را سهشعبه بد تراشید پدر را با پسر با هم چرا زد؟ به روی سینه زخمی بیهوا زد نشان بگذاشت آمد بین گودال دقیقاً روی آن یک نیزه را زد