نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

الهی زینبت فدات در نمیاد چرا صدات چه بد بریده شد سرت چه نامرتبه رگات با لب تشنه کشتنت میان گودال چی اومده سر تنت میان گودال نیزه به نیزه بردنت میان گودال همهٔ پیکرت به خاک و خون تپیده به زیر دست و پا تنت شده کشیده میبینی خواهرت رو که نفسبریده جلوی چشممه مدام لحظهٔی آخرت حسین با بغض و کینه نانجیب نشست روی پیکرت میزدی مادرو صدا میان گودال نیزه میخوردی بیهوا میان گودال سر رو بریدن از قفا میان گودال روی تن تو رد مرکبهاست عزیزم بگو عبا و پیراهنت کجاست عزیزم سرت هلال روی نیزههاست عزیزم حسین
هنوز نظری ثبت نشده