نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

الا ای سرو در بغداد افتاده دلم خون شد نگینت را سلیمان وقت دیدن باورش کردم برو پای کفن را شمع امضا کرده پروانه پرم را نیز دعوت کن اگر خاکسترش کردم برایت نخل های علقمه مشکی به تن کردند تو را هم دشمنانت کشته دور از وطن کردند کربلا بود همینجا همه هستم رفت آنکه یک عمر دلم را به دلش بستم رفت تا گرفتم بدنش را به دم تیغ و سنان آنقدر زخم شمردم عدد از دستم رفت از حرم رفت و روز من شب شد گریه کردن نصیب زینب شد نیزه آنقدر رفت و آمد کرد بدن شاه نامرتب شد
هنوز نظری ثبت نشده