نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الا امیر دلاور من تویی تو ساقی به لشکر من عزیز زهرا امید زینب برادر من برادر من *** کنار جسمت به شور و شینم پس از تو رفته ضیاء ز عینم چرا نگویی به من کلامی ببین برادر که من حسینم *** کنار علقم بگو چهها شد؟ مگر دو دست علی جدا شد؟ مگر شکسته دوباره پهلو که اسم اعظم دگر دوتا شد *** کنم به جسمت چو من نظاره رود ز دستم توان و چاره شده تن تو ز تیر و خنجر شبیه مشک تو پاره پاره *** تو آن امیری که بینظیری چه میشود باز علم بگیری مشو تو راضی پس از تو زینب به شهر کوفه رود اسیری *** رقیه بین حرم نشسته نما تو رحمی به طفل خسته کند تمنای قطره آبی که چشم خود از عطش ببسته *** کنار جسم تو روح قرآن طواف جسم شده به پایان چهسان روم من به سوی خیمه چه گویم از تو جواب طفلان
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد