افتاده آن دست که میگیرد از افتادگان دست
حاج محمدرضا بذریپسندیدن18
بازدید4.6K
افتاده آن دست که میگیرد از افتادگان دست این است همان دست که در راه دوست شسته ز جان دست به مشک و به علم اباالفضل به دستان قلم اباالفضل نمیافتد نامِ سینهزن از قلمِ اباالفصل ای دستگیرِ بیدست ای دستگیرِ دنیا ما تشنهی نگاهت یا ساقی العطاشا یا اباالفضل العباس... قربان آن چشم که پوشیده از آب روان چشم این است همان چشم که بر لطف او دارد جهان چشم به چشمِ محترمِ اباالفضل به دو ابروی خم اباالفضل نباشد در عالم پناهی جز علمِ اباالفضل چشم و چراغِ خیمه چشم و چراغِ مایی یا نافذ البصیره تو عامل اللوایی یا اباالفضل العباس... جانم به آن دل که دادند به او دیوانگان دل این است همان دل که بسته به او صاحب زمان دل دل و دلدارِ همه اباالفضل سرم خاکِ قدمِ اباالفضل وفاداری جمعش شود در یک کلمه اباالفضل ای دلبر رقیه ای دلربا ترین نام جولان دهد عقیله با پرچمِ تو در شام یا اباالفضل العباس...