اشک چشمای ترش میگه نزن
وحید شکریپسندیدن14
بازدید5.3K
اشکِ چشمای تَرِش میگه نزن
لختههای جگرش میگه نزن
میدونی چرا پس از این همه سال
نفسای آخرش میگه نزن!؟
آخه زخم تازه رو نمک زدن
غرورِ جوونیشو محک زدن
وقتی بچه بود یه روز جلو چشاش
تو کوچه مادرشو کتک زدن
بوی دود میاد حریق یادش میاد
روضهها از این طریق یادش میاد
رگِ بازوش دو سه روزی میگیره
وقتی از غلافِ تیغ یادش میاد
****************************
(زهرا نیمههای شب بود
دیدم که حسن بیداره)۲
با گریه میگفت زیرِ لب
نامرد، بارِ شیشه داره
اصلا صورتت چرا نیلیه
جای ابروهات ردِ سیلیه