نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

اشك چشاش میده خبر دنیا شده مثل قفس موندن دیگه سخته براش حتی به قدر یك نفس چشماش به سمت قتلگاهه آخه عمو جون بی سپاهه قلبش اسیر اشك و آهه داره میره با بی قراری با قلب خون و اشك جاری آخه رسیده وقت یاری وای از غریبی پر زد به سوی قتلگاه آخر رسید به آرزوش پیش باباش شد رو سپید جون داد آخه واسه عموش قربونیه خون خدا شد ماه حسن حاجت روا شد دستش مثه سقا جدا شد شد عاقبت بی بال و بی پر با یك سه شعبه این كبوتر شد حنجرش مانند اصغر وای از غریبی
هنوز نظری ثبت نشده