اسیر حُسن تو برگ گل است، شبنم هم
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن1
بازدید8.8K
اسیرِ حُسن تو برگ گل است، شبنم هم دخیلِ عصمت تو آسیه است، مریم هم زِ هر دَمَت همه سر میرود عصارهی وحی که با رسول خدا همسری و همدم هم تو کیستی؟ جَبَلُالنور خانهی احمد که تکیه کرده به نور تو کوه محکم هم زلال چشمهی تطهیر از تو جاری شد گواه پاکیِ تو کوثر است، زمزم هم دمید در برهوتِ حجاز، یاس از تو بهشت میشود از مَقدمت، جهنّم هم همین زِ شأن تو کافی که دخترت زهراست فدای دخترِ تو عالم است و آدم هم به دست زهرهی منظومهی مطهّر توست فقط نه چرخش دستاس، هر دو عالم هم عقیق عشق محمّد، نگین حلقهی توست سر است حلقهی تو از نگین خاتم هم تو با رسول هم آیینهای و هم آهی برای درد دلش مرهمی و همدم هم کلید قلب نبی دست توست با این گنج دگر نیاز نداری به اسم اعظم هم به یک تبسّمت از طور سینهی یاسین ملال میرود، اندوه میرود، غم هم زِ رنج شِعب ابیطالب آسمان خم شد ولی تو هیچ نیامد به اَبرویت خم هم نفاق خواست که ناخن کِشد به ماه رُخَت ولی نشد زِ مقام تو ذرّهای کم هم نفاق، خواند تو را پیرزن، جوان بودی رسول خواند تو را شیرزن، مکرّم هم برای یاریِ حق مال دادی و جان نیز به محضر کرمِ تو گداست حاتم هم به شرح حال رسول و بتول بعد از تو فغان کم است، تأسف کم است، ماتم هم **** بالاتر از بالایی و بالانشینی هر چند با ما خاکیان روی زمینی شایستهی وصف زبان کردگاری نه درخور توصیفهای اینچنینی حُسن تو محضِ با پیمبر بودنت نیست قبل از مسلمان بودنت هم بهترینی انگشترِ پیروزیِ دین خدا را تو با بهای جان و اموالت نگینی نام تو از لبهای پیغمبر نیفتاد در هر کجا همراه ختمُ المُرسَلینی مثل فدک نام تو را هم غصب کردند تو بهترین مصداق اُمُّالمومنینی این روزهای آخرِ عمرت خودت را هر روز با یک غصّهی تازه قرینی رخسار تو رنگِ رفتن را گرفته احساسِ تلخِ لحظههای واپسینی در چشمهایت اشک، حرفِ درد دارد انگار از یک قصّهی دیگر غمینی دلواپس غمهای بیپایانِ زهرا بعد از فراق رَحمَتُ لِلعالمینی **** میزد مرا مُغیره و یک تن به او نگفت یک زن را کسی مقابل شوهر نمیزند