نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

اسداللهی و شمشیر نمیخواهی که سپر و جوشن و زنجیر نمیخواهی که فاتحی این همه تکبیر نمیخواهی که نعرهات میکُشد و تیر نمیخواهی که وقت هوهوی تو شمشیرِ دوسر میآید نام حیدر به تو مولا چقدَر میآید علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را که به ماسوا فکندی همه سایهی هما را نه خدا توانمت خواند نه بشر توانمت گفت متحیّرم که نامم شَه مُلک لافَتی را
هنوز نظری ثبت نشده