از یه نوکر دل شکسته به صاحبم حسین
امیر برومندپسندیدن20
بازدید700+
از یه نوکر دلشکسته، به صاحبم حسین(۲) بزار یه چند خطی دردودل، برات بگم حسین(۲) (چه روزایی بهم گذشت تو کشورم جنگ شد) ۲ مردم تو میدون اومدن دلا که یکرنگ شد حسین حسین میگفتیم(۲) غمت یه فرهنگ شد (تو اون شلوغیا ولی دلم برات تنگ شد) ۲ نگران محرم تو بودم حالا هم که محرمت رو دیدم یه غمی افتاده تو وجودم که چرا تو حرم نمیشه باشم میدونم که الان خیلیا تو کربلان تو یه وقت نگی بهم که من حسودم (دلتنگ حرم شدم خودت بگو چیکار کنم؟) ۳ (کاش میشد که از خودم به سمت تو فرار کنم) ۲ (دوستت دارم حسین...)