از یقین محکم تر و ناطق تر از قرآن حسین
حاج اسلام میرزاییپسندیدن0
بازدید92
از یقین محکمتر و ناطقتر از قرآن حسین اولِ ایمان حسین و آخرِ ایمان حسین سر به نیزه داد امّا تن به ذلت هيچگاه کشته شد امّا نشد با کفر همپیمان حسین گریه بر مظلوم آتش میزند به کاخ ظلم سالها بوده فقط فرماندهی ایران حسین آب را بستند بر رویش ولی شد زندهتر زندگی جاریست، بس که بوده در جریان حسین اشک اگر گُل میکند از چشم، خیلی قیمتیست میخرد عطر و گلابش را در این دکّان حسین آنقدر که بین روضه رفت و آمد میکنیم اسم ما را مینویسند جزو نزدیکان حسین اشرف اولاد آدم دست ما را هم گرفت داشته بر دوستانش از قدیم احسان حسین هیچکس پشت و پناهم نیست اِلّا فاطمه با حسینجان گفتنِ من گفته مادرجان حسین اختیار قبر نوکر با حسینابنعلیست ظلمت قبر مرا هم میدهد پایان حسین من به قربان اباالفضلش که پرچمدار بود شیر میدانی که بر او داشت اطمینان حسین در میان علقمه او را به نامردی زدن آمده بالاسرِ پاشیدهاش حیران حسین *** ببین تیر سهپَر خوردی اباالفضل داداش خوشگلم ببین آخر نظر خوردی اباالفضل چیکار کردن باهات، سَروِ رشیدم مگه چندتا تبر خوردی؟ ببین که قامت سقّا به هم ریخت آخ تمامِ هیبت سقّا به هم ریخت الهی بشکنه دست کموندار چجوری زده به چشمات؟ نظام صورت سقّا به هم خورد *** نمیتونم ببوسم روتو عباس نکش روی زمین بازوتو عباس یه لشکر ریخت سرت ای لشکر من تمومِ دشت داره بوتو اباالفضل چقدر بد شد کمین خوردی اباالفضل عمود آهنین خوردی اباالفضل با این تیری که تو چشماته سقّا چجوری پس زمین خوردی اباالفضل؟