نصب اپلیکیشن نوا
تصویر حاج علی کرمی - از کجای ماجرا برات بگم

از کجای ماجرا برات بگم

[ حاج علی کرمی ]
از کجای ماجرا برات بگم
از کدوم دشمن بی حیات بگم
اگه قول بدی تحمل بکنی 
چی اومد سر مخدرات بگم

میگم اما همه جاشو نمیگم
بازار و شلوغیاشو نمیگم
یکی از دخترا خیلی ساکته
ترسیده ولی چراشو نمیگم

******

یادم نمیره اون کوچه به کوچه رو
چرخوندن از صبح تا غروب این زن و بچه رو
چیزایی که دیدم هیشکی دیگه ندید
روم نمیشه بگم چی شد تو مجلس یزید

*******

بی تو شدم خسته و بی حال
این اربعین شد قد چهل سال 
چهل روز گذشته اما داداش
بوی خون میده بازم خاک گودال

بالای گودال رفتم از هوش
نمیشه ذبحت‌ رو کنم فراموش
عاشق‌تر از من بوریا بود
که تا قیامت تو رو گرفته تو آغوش

سنان نذاشت که خواهری کنم برات
منو با کعب نی میزد جلو چشات
ده‌تا سوار به خاک سپردند تنت رو
دیگه نیاز نبود به مردم دهات

******

چشم تو روشن رفتم تو ازدحام 
دیگه برات نگم از کوچه‌های شام

******

سرها شکست، بال و پر ما شکست
سر تو چندجا شکست من بمیرم

از بام زدند، تو ملأ عام زدند
سیلی به ایتام زدند من بمیرم

با مشت زدند به نیت کشت زدند
کعب نی از پشت زدند من بمیرم

******

اگه التماسم داره فایده
منم توی قبرت یه جور جا بده
نگی زینبت زنده برگشت حسین
هزار دفعه مردم سرت شاهده

یادمه اوج دردو دیدی تو هم داغ امونت رو چشیدی
برای عبدالله و قاسم چقدر خجالت از حسن کشیدی

میشه منو کنی حلالم
خجالت‌زده از داغ سه‌ساله‌م
جاموند رقیه‌ت تو خرابه
به یاد تشنگیش خرابه حالم

روزای آخر مثل مادر شده بود
خمیده و نحیف و لاغر شده بود
از بس با گریه باباشو صدا می‌کرد
صداش دیگه بدون جوهر شده بود

موقع غسلش طعنه شنیدم من
یه جای سالم رو تنش ندیدم‌ من

سکینه بالای سر تو جون میداد
زخمای صورت تو رو نشون میداد
صدا می‌داد استخون شونه‌ی تو
وقتی رباب دست تو رو تکون میداد

مجلس ختمش توی خرابه بود
روضه‌خون مجلس خانم ربابه و

(غریب کربلا آقام آقام حسین)

فریاد وا حسینا پر شد در آن حوالی
طفلان به گریه گفتند جای رقیه خالی

*******

دنیا برام زندونه بابا 
شدم دردی که بی درمونه بابا 
بابام تویی ولی تو بازار
داره زجر منو می‌گردونه بابا 

لکنت زبونم پای زجره 
هنوز تو گوش من صدای زجره
اینکه برام مویی نمونده
مقصرش فقط دستای زجره

زخمی شده تنم سرم درد می‌کنه
از بس لگد زد کمرم درد می‌کنه
با اینکه شمر از همه بدتره ولی 
تا اسم زجر میاد سرم درد می‌کنه

جای انگشتاش مونده رو صورتم 
جلو سر عموم میزد تو صورتم 

******

دیدی طاقت آوردم
سر تو بوی نون میده 
ولی من چند شبه غذا نخوردم

شاید اینجا اضافه‌ام
خاکستر رو سر من ریخته
موهام سوخته، نمی‌تونم ببافم

تا چند قدم میرم می‌شینم
نمی‌تونم دیگه واضح ببینم
میگم بگیر دستمو عمه
با گریه میگه خواهر من سکینه‌م

خاکسترت رو پس می‌گیرم 
من از خولی سرت رو پس می‌گیرم
گوشواره‌مو می‌بخشم اما
بجاش انگشترت رو پس می‌گیرم 

سنگینه گوشم از صدا بدم میاد 
از ضربه‌های بی هوا بدم میاد
با عصا می‌زدن تو رو
جا می‌مونم چون از عصا بدم میاد

*******

(شبی افتادم از بالای ناقه زجر کفری شد
کشید آنقدر دست کوچکم را شانه‌ام در رفت)


(خدا کند قدهی که بریخت روی سر تو
گلاب باشد عزیزم شراب نباشد)

نظرات

0

پس از بررسی نمایش داده می‌شود

هنوز نظری ثبت نشده

  • مداحی
  • منبر
  • قرآن
  • ذاکران
  • پروفایل