از هم جدا شدند
حاج محمود کریمیپسندیدن6
بازدید1.6K
از هم جدا شدند باهم یکی شده و آخر دو تا شدند یکی از میمنه یکی از میسره وقتی دو تا شدن پس ذوالفقار دختر شیر خدا شدند در رو به روی هم آیینه تمامنمای خدا شدند زینب نداشت هیچ تا اینکه آمدند و مشکلگشا شدند افتاد یادشان آنجا که دشمنان همگی بیحیا شدند چون غنچه آمدند با سر به روی نیزه شکفتن وا شدند در زیر پای تیغ مهر به خون نشسته کرب و بلا شدن در زیر پای تیر با زخمای باز پر از رد پا شدن یا بین کار و زار یا روی نیزهها هدف سنگها شدن شاید که این دو نیز مانند اکبر آخرش اهل کسا شدند *** در حریم قدس محرم زینب است معنی عشق مجسم زینب است آن که بر غم هست خاتم زینب است نا خدای کشتی غم زینب است *** تو خیمه هنوز من سر لشکرتم بیتاب لب خشک اصغرتم من خواهرتم جای مادرتم ***