نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

از همه پهلوونتره عموم اباالفضل برا بابام یه لشکره عموم اباالفضل رفته بودش با آب بیاد به خیمه با شتاب بیاد تو راه چی اومد به سرش عموم اباالفضل چی بگم آخه با نامردی زدنش سپر مشک آب آخر بدنش شنیدم از غم قلبش آکنده شده شنیدم خیلی خیلی شرمنده شده از وقتی که رفته آروم نبوده خیمه افتاده دیگه رو زمین عمود خیمه دیگه تموم شد همه چی من بگم از علقمه چی کاش نبینه تو آتیش و تو دود خیمه نبینه از زخمهای بیگانه پُرم نبینه وقتی دارم سیلی میخورم نبینه نامحرمها را تو حرمش توی دست دشمن افتاده علمش
هنوز نظری ثبت نشده