از من بگذر؛ من ویرانم
حاج محمود کریمیپسندیدن30
بازدید1.1K
از من بگذر؛ من ویرانم من یک آوار از عصیانم از من بگذر؛ من گریانم حقّم نار است؛ خود میدانم بر دوش خود، بار گناه میبرم بارم را با روی سیاه میبرم از خوف تو به تو پناه میبرم آغوش وا کن آقا جان! بر طفل نادم خود؛ بغل بده آغوش وا کن مولاجان! غریبهی محلّه را محل بده آغوش وا کن؛ آغوش وا کن روحم را با خود دمخور کن نان جرمم را آجر کن من بیلطفت، یار شمرم جان زهرا، من را حر کن جانا! من دلمردهام؛ حیاتم بده از چنگال نفسم، نجاتم بده پای رفتن سوی صراطم بده آغوش وا کن ولگرد پاپتی بیکسوکار آمده آغوش وا کن بر دامان مهرت، دست غبار آمده آغوش وا کن؛ آغوش وا کن نامش عشق است؛ او باران است او بابای یک ریحانهست در آغوش این ریحانه روی خاک یک ویرانهست این دختر با روی کبود آمده از روسریاش بوی دود آمده از محلههای یهود آمده آغوش وا کن این رأس پیشانی شکسته را بغل بگیر آغوش وا کن لبهای خیزران نشسته را بغل بگیر آغوش وا کن؛ آغوش وا کن