از مسلم سفیر به شاهنشه دلیر
سید مجید بنی فاطمهپسندیدن29
بازدید20.6K
(از مسلم سفیر به شاهنشه دلیر این اشکنامه را بپذیرید از این حقیر)۲ ای نام جدهات هر تور روی هر منار وی آفتاب روشن دین ای مه منیر اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش اهل سماء کنار تو هستند سر به زیر از آسمان به عرش مبدل شد آسمان از آن زمان که گشت برای شما سریر عشق تو هست بر سر من چون کلاهخود نام تو هست بر تن من جوشن کبیر در وصف تو نوشته خدا ایها الغنی در وصف من نوشته خدا ایها الفقیر مهمانگریزی عرب کوفه جای خود من را فراق چشم تو کردهست گوشهگیر مسلم که جای خود سر طفلان مسلمت قربان خاک پای تو یا ایهاالامیر هجده هزار نامه تمامش دروغ بود بیعت شکستند چنان بیعت غدیر اوضاع شهر با زر و درهم عوض شدهست کوفه برای ذبح گلویت شده اجیر آمادهاند تا که پذیراییت کنند با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر من که عزیز آمده بودم چنین شدم اینجا خدا کند که نیاید کسی اسیر از قول من به مادر شش ماههاش بگو تا میتوانی اصغر خود را بغل بگیر دلواپسی من سر حوریههای توست شرمندهام اسیر شدی در دل کویر آقا حمیدهام به فدای سکینهات پیش نگاه دخترت او را بغل نگیر میترسم ای حدیث کسا آخر عاقبت تکه به تکه جمع شوید داخل حصیر افتادهاند در پی من شرطههای شهر آقا باید زودتر بروم تا نگشته دیر درد دلم زیاد ولی وقت من کم است مظلوم من مسافر من بگذر از مسیر حسین...