از غم کرب و بلا
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن35
بازدید8.1K
از غم کرب و بلا یه عمره که در مَحَنَم مادر خونجگرِ شهید لبتشنه منم کشتن عباس منو برای یه جُرعهی آب روضهی کرب و بلا داره منو میده عذاب شنیدم از مُخَدَّرات میون نَهر علقمه سر عزیز من شده فدا عزیز فاطمه شدم یه عمره دلغمین نگید به من اُمُّ البنین تا شنیدم که شده جدا دو دستِ پسرم کار من گریه شده داره میسوزه جگرم روضهی مَشک و عَلم دلیل اشکای منه روضهی دست قَلَم شروع غمهای منه غمِ غریبی حسین رسونده جونمو به لب دمای آخری تنم داره میسوزه بین تب شدم یه عمره دلغمین نگید به من اُمُّ البنین بِین اون نَهر فُرات کشیدن عباس منو سرِ عباس منو به روی نیزه زدنو غصه شد همدم من، کشته منو این همه غم بعد داغت پسرم قدّ حسینم شده خم شنیدم از سکینه که میون اون شلوغیا میخندیدن به غربت حسین یه عده بیحیا شدم یه عمره دلغمین نگید به من اُمُّ البنین