نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از غلتیدن انار بگم آخ میشنوه ذوالفقار نگم اصرار میکنی حسین بگم تکرار میکنم بذار نگم اصرار میکنی میگم باشه فکر نکنم مادرمون مثل قدیما شه جون داداش فقط بِین خودمون باشه باز نکنه تُو کوچه دعوا شه چقدر گشتم رُو زمین گوشواره پیدا شه جون داداش فقط بِین خودمون باشه بِین خودمون باشه کابوس حسن ضربهی دستاشه بِین خودمون باشه جوری مادر و زد نتونست پا شه ای وای مادرم ... از گریهی نیمهشب نگم مادر اگه کرده تب نگم از کوچهی بیادب نگم میرفتیم عقب عقب نگم اصرار میکنی میگم باشه فکر نکنم اون چشم مادرم دیگه وا شه جون داداش فقط بِین خودمون باشه میگفت نذار حسین تنها شه منم میرم قتلگاه شمر از رُو تنت پا شه داشت میگفت زینب بِین خودمون باشه بِین خودمون باشه تُو چشم حسینم خاک میپاشه بِین خودمون باشه درد اینه حسین رقیه همراهشه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد