از غصه رها ببینمت این شبها
حاج مهدی سلحشورپسندیدن1
بازدید1.1K
از غصه رها ببینمت این شبها گریان همهجا ببینمت این شبها در حق کسی که دوست داریش بگو ایوان طلا ببینمت این شبها از شدت عصیان ز درت دور شدم نزدیک به آشیانهی گور شدم مگذار به حَشر آبرویم برود زیرا به غلامی تو مشهور شدم جای ناله زدن آماده کنید تابوتی برا من آماده کنید فاطمه منتظره بايد برم زود بريد يک کفن آماده كنيد هنوز يادمه نفس نفس میزد همه رو از دور خونه پس میزد يادمه شبا تا صبح از زور درد بالش و به ميلهی قفس میزد يادمه که شالم و گرفته بود راه اشک و نالم و گرفته بود يادمه بال خودش شکسته بود ولى زير بالم و گرفته بود يادمه به هيچکسى امون نداد زخماش و حتی به من نشون نداد همه زندگيم و مديونشم جونم و تا نخريد جون نداد هنوز يادمه حرم آتيش گرفت همه چى در نظرم آتيش گرفت در خونه رو یه بار آتيش زدند ولى صد بار جگرم آتيش گرفت يادمه داشتم ميفتادم نذاشت حتى تو دلم یه ذره غم نذاشت روبه قبله شد که رو به رام کنه فاطمه هيچى برا من کم نذاشت حالا اون که دست به ديواره منم اونکه درد داره و بيداره منم دستم از خجالتش درنيومد اين وسط اونکه بدهکاره منم کاشکى پشت در من و صدا میکرد در خونه رو نسوخته وا میکرد كاشكی قبل از اونکه قُنفُذ برسه دستش و از شال من جدا میکرد