از عرش تا به فرش، قیام فرشتهها
وحید شکریپسندیدن39
بازدید6.4K
از عرش تا به فرش، قیام فرشتهها شب بود و شور بود و سلامِ فرشتهها باران شوق بود و امام فرشتهها شب بود و گرم سجده تمام فرشتهها قلب فرشتهها پُر عطرِ خدا شده امشب خدا اسیر نگاه رضا شده موجِ کرم به اوج تلأطم رسیده است ناز و نماز و شوق و تبسّم رسیده است داودِ عاشقی به ترنّم رسیده است کعبه کجاست؟ قبلهی هفتم رسیده است گویی خدا تمامیِ خود را کشیده است پیش از ازل که روی رضا را کشیده است موسی گدای خانهی موسای مرتضاست عیسی دخیل جلوهی سینای مرتضاست امشب شب تبسّم زهرای مرتضاست آیینهی شکوهِ سراپای مرتضاست گیرم بهشت مستِ مِی حوض کوثر است فوّارههای صحن رضا دیدنیتر است هر پنجهای که شانهی گیسو نمیشود هر قبلهای که گوشهی اَبرو نمیشود هر جذبهای که ذات هوَ الهو نمیشود هر دلبری که ضامن آهو نمیشود پا مینهد به بال مَلک هر که یاد اوست تا جبرئیل خادمِ بابُالجوادِ اوست زلفی گشوده و دلِ شیدا نمانده است در ازدحام، جای تماشا نمانده است مجنون که هیچ، رونقِ لیلا نمانده است سَر را بُریدهاند، زلیخا نمانده است باغ بهشت کاشیِ گلدستههای اوست عباس دلسپردهی دارُالشفای اوست در بِرکهها تموُّج دریاییاش ببین در آسمان، شکوه اَهوراییاش ببین در قلبِ توس سفرهی زهراییاش ببین خانه به خانه سایهی آقاییاش ببین خورشید اگر نگاه به ایوان طلا کند باید غبار گردد و کارش رها کند نقّاره میزنند مسیحا شفا گرفت نقّاره میزنند خلیلی عطا گرفت نقّاره میزنند کلیمی بها گرفت یوسف دوباره سُرمه زِ پایین پا گرفت با دستهای لطف تو آزاد میشویم وقتی دخیلِ پنجره فولاد میشویم با گوشه چشم، تا که نگاهی به ما کنی کار هزار معجزه و کیمیا کنی مشکل بهانه است که ما را صدا کنی تا کاسههای خالیِ ما را طلا کنی جز گوشههای صحن تو آقا کجا رَوم کِی با کبوتران حرم کربلا رَوم؟ **** روزی كه نام عشقبازان را نوشتند اين قوم را مجنون، تو را ليلا نوشتند آنگاه مُلک عاشقی تقسيم كردند اين سرزمين را مالِ تو آقا نوشتند زهرا به هر سويی سفيری را فرستاد نام تو را صد شُكر سهم ما نوشتند ايران چه كم دارد؟ ديار اهلبيت است يک سو علی، يک سوی آن زهرا نوشتند اين سرزمين را از همان اول خريدند مديون خانوادهی موسی نوشتند با حُبِّ تو هر شيعهای اثنیعشر شد يعنی كنار نامتان اِلّا نوشتند از بعد آن كه ضامن آهو شدی تو عشّاق را آوارهی صحرا نوشتند تا عكس تو در چشمهای آهو افتاد در زير اَبرويش دو تا شهلا نوشتند تو سفرهدار عالَمی، گرهگشایی آقای ما سلطان علی موسی الرضايی اشكی چكيد و باب صحبت با تو وا شد ناگاه ديدم صحن تو عرشِ خدا شد آنقدر وا كردی گره از كار مردم تا پنجره فولاد تو دارُالشفا شد اصلاً نمیدانم زِ کِی بُردی دلم را اصلاً چگونه اين دلم جای شما شد؟ يک نيمهشب افتاد راهم در حريمت ديگر نمیدانم كه با حالم چهها شد! من اولينباری كه بوسيدم ضريحت از داغیِ آن بوسه قلبم مبتلا شد تا آمدم لب وا كنم آقا! آقا! آمد ندا برخيز حاجاتت روا شد پای ضريحت عاشقی با گريه میگفت در اين حرم امضا براتِ كربلا شد غير از تو من با هيچ كس كاری ندارم اصلاً بدونِ تو خريداری ندارم تا روبهروی گنبد تو ايستادم دار و ندارم را همه نذر تو دادم با چشم گريان راه افتادم به سويت يک لحظه ديدم بر درِ بابُالجوادم إذن دخولم اشکهای ديدهام شد صورت به خاک گرم صحن تو نهادم احساس كردم من در آغوش تو هستم مانند طفل گم شده از پا فتادم دلشورههايم را خودت آرام كردی دستان پُرمِهر تو تسكينُ الفؤادم کلّ زيارتنامهام شد عشقبازی گفتم: غلامم! نوكرم! من خانهزادم! گفتم كه يک دنيا برايت حرف دارم اما ببخش اين جملههای بیسوادم بیقيمتم اما گرفتار تو هستم با دست خالی بر سر راهت نشستم آقا منم من! مرغ بیبال و پَر تو با دست خالی آمدم در محضر تو از دل دعا كردم كه از عزّت نيفتی خالی نباشد از گدا دُور و بر تو سلطان گدای ريزهخور بسيار دارد نامم شده جزء سياهیلشكر تو روزیِ ما را از همان اول خدا داد دست تو و دست كريمه خواهر تو دلشورهی ماه مُحرّم دارم آقا چون قول دادم من به زهرا مادرِ تو ايرانِ ما زان روز شد وادیِ گريه كه آشنا گرديد با چشم ترِ تو در سينهی ما كوهی از اندوه و غم ريخت يابن شَبيبِ تو دلِ ما را بههم ريخت هديه به زهرا گريه كردن بر حسين است با تكيه بر گريه به عالم ناز كردم در پيشگاهت عشق را ابراز كردم من روضه را با نام تو آغاز كردم شبهای جمعه تو خودت هم كربلايی من هم به سوی كربلا پرواز كردم آقا ببخشم روضهای از تو شنيدم آقا ببخشم روضهات را باز كردم آخر چه شد، جدّ غريبت آب دادند؟ يادِ لبانش سوز دل را ساز كردم آقا شنيدم يک نفر فرياد میزد نيزه نزن بندِ زره را باز كردم دوباره صوت دلانگیز یا ولی آمد به شهر پاک نبی نور منجلی آمد که باز روحالامین بیمعطلی آمد به نخل عصمت سومین علی آمد شب اجابت حاجات محاسبات شده است که ذکر کلّ ملائک یا رضا شده است