از صفای ضریح دم نزنیم
جواد مقدمپسندیدن6
بازدید5K
از صفای ضریح دم نزنید، حرفی از بیرق و عَلم نزنید گریههای بلند ممنوع است، روضه که هیچ، سینهام نزنید کربلا رفتهها! کنار بقیع، حرفی از صحن و از حرم نزنید زائری خستهام نگهبانان، به خدا زود میروم نزنید زائری داد زد که نامردان، تازیانه به مادرم نزنید غربت ما بدون خاتمه است، مادر ما همیشه فاطمه است کاش درهای صحن وا بشود، شور در سینهها به پا بشود کاش با دست حضرت مهدی، این حرم نیز باصفا بشود کاش با نغمهی حسین حسین، این حرم مثل کربلا بشود در کنار مزار امالبنین، طرحی از علقمه به پا بشود پس بسازید پنجره فولاد، هر قَدَر عُقد است وا بشود چهار تا گنبد طلایی رنگ، چهار تا مشهد الرضا بشود بقیع که این چنین خاکیست، رشک پروانههای افلاکیست صاحب لطف نوشتند بنیآدم را، سر این سفره نشاندند همه عالم را صبح فردا عجبی نیست اگر بنشانند، یک طرف آسیه و یک طرف مریم را حس معراج نشینِ من این است، فقط گوشهای از حرمات پهن کنم بالم را در ضریحاش شرف آدمیت ریختهاند، پس محال است که آدم نکند آدم را (همه بالفعل مسیرند، اگر پخش کندنَفس دختر موسی مسیحا دم را مثل یک عرش برای تو حرم ساختهاند کاش میشد حرم حضرت زهرا هم (با گدایی حرم، فخر به دنیا داریم)(۳) هرچه داریم از این دختر موسی داریم(۲) ما گداییم همه، وقتِ نظر داشتن است خاک پاییم همه، فقط گذر داشتن است آمد این مردم ایران، به نوایی برسد (مگر جز اینکه بهانه از سفر داشتنت)(۲) برند شد تربت سجادهی بیتُ نورت حوزه علمیه شد لطف ثمر داشتنت هرچه داریم از این دختر موسی داریم هر چه داریم از علیبن موسیالرضا داریم