از سر سفرهی او سیر نباید بشوم
ابوذر روحیپسندیدن17
بازدید5.5K
از سرِ سفرهی او سیر نباید بشوم تا علیاکبریاَم پیر نباید بشوم بنویسید که پاکارِ علمدار آمد دستپروردهی قهّارِ علمدار آمد با همین تیغِ دو ابرو که به صورت دارد ماهِ همشانهی پیکارِ علمدار آمد نوهی شیرِ خدا، شیرِ خدا خواهد شد پس بگویید علمدارِ علمدار آمد از سرِ سفرهی او سیر نباید بشوم تا علیاکبریاَم پیر نباید بشوم یا علیاکبر آقا، یا علیاکبر آقا... **** شب به شب هم که شده ماه تماشا دارد هرچه هم ناز کند مطمئناً جا دارد نمک سفرهی او لقمهی ما را پُر کرد گرچه آن لقمه که خوردیم مُربا دارد نانخوری را که اضاف است خودش میخواند بس که لطف و کرمش جانب ما را دارد از سرِ سفرهی او سیر نباید بشوم تا علیاکبریاَم پیر نباید بشوم