از زبانم دعا نمی افتد
محمدحسین پویانفرپسندیدن1
بازدید1.3K
از زبانم دعا نمیافتد ذکر "یا رَبَّنا" نمیافتد بغض با حنجرم گره خوردست دیگر از آن جدا نمیافتد چندباری به هِق هِق افتادیم اشک ما بیصدا نمیافتد من همیشه گرسنهی اشکم چشمم از اشتها نمیافتد جز درِ آستانِ شعلهیِ "شمع" پر پروانهها نمیافتد غیر بام تو هیچ معراجی رو به قُربِ خدا نمیافتد از پَر دامنِ سهسالهی تو دست شاه و گدا نمیافتد دردمند غم تو هیچ زمان پیِ دارالشفا نمیافتد هیئتت هست، هیچ گریهکُنی گوشهی انزوا نمیافتد سینهای که شود حسینیهات خشت آن از بها نمیافتد تا قیامِ قیامت کبری تبِ این روضهها نمیافتد التماسِ شب زیارتیام گوشهچشمَت به ما نمیافتد؟! آه!در طالعِ گدایانت یک زیارت چرا نمیافتد؟! لال هم گر شوم ز لبهایم کربلا کربلا نمیافتد نوکرِ کفنودفن دیده مگر یاد یک بوریا نمیافتد!؟ مقتلت تنگ شد،به حرمت آن شیعه در تنگنا نمیافتد نامسلمان! به جان تشنهی ما هیچکس با عصا نمیافتد "همه رفتند شمر ول کن نیست" خنجرش هم ز پا نمیافتد خواهری روی ناقهی عریان چشمش از نیزهها نمیافتد گرچه هی میکَشند،شُکرِ خدا معجرِ نخ نما نمیافتد از تماشای قافله چشمِ شامیِ بیحیا نمیافتد بیجهت سدِّ راه میکردند کوچه کوچه نگاه میکردند