نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

بر مجلس ما صفا بده یا مهدی بر دیدهی ما ضیا بده یا مهدی دور سر مادرت بگردان چیزی آن را صدقه به ما بده یا مهدی یابن الحسن... *** از درد شانه، شانه نشد موی زینبم بازو به ناتوانی من گریه میکند دیگر حسین را نتوانم بغل کنم این گل به باغبانی من گریه میکند در هر قدم نشینم و خیزم میان راه پیری بر این جوانی من گریه میکند *** چرا یار مسیحایی نفس، چندیست بیماری؟ چرا از بستر ای بیمار من سر برنمیداری؟ چرا دیگر از این پهلو به آن پهلو نمیگردی؟ **** به جای جای تنم مانده جای غصب فدک مرا که بضعة مِنّی پدر خطابم کرد *** چرا دیگر از این پهلو به آن پهلو نمیگردی؟ گمانم یارِ مجروحِ علی زخمت بُوَد کاری چرا دیگر قنوتت را تو با یک دست میگیری چرا دیگر به سختی سر به خاکِ سجده بگذاری؟ فچرا پا میکشی روی زمین هنگام رَه رفتن چرا ای عالَمی محتاج تو، محتاج دیواری هلالی قامتم، کمتر بگو رفتم حلالم کن که من تنها تو را دارم، تو هم تنها مرا داری *** مهربونِ من بازم وا کن چشماتو جونِ من کجا میری زهرا بدون من، خانومم فاطمه نرو ببین اشکای مرد خیبرو بمونی عوض میکنم درو *** آمد کنارِ بستر زهرا علی نشست آهی کشید و آینهاش را نگاه کرد خورشید آسمان ولایت ستاره ریخت تا که نظر به هالهی اطرافِ ماه کرد گفت آن سیاهدل که به تو راه را گرفت روی تو نه، که روز علی را سیاه کرد *** هر چند قتلگاه تو شد خانهی علی صرف نظر زِ رفتن از این قتلگاه کن آیینهوار چهره گرفتم به چهرهات ممنونم از کشیدن یک مَدِ آه کن پلکی به هم بزن که بدانم تو زندهای بگشای چشم ناز و به چشمم نگاه کن *** لبی تکان بده، پلکی به هم بزن بابا نفس بکش علیاکبر، نفس بکش پسرم نفس بکش پسرم تا که من جَزَع نکنم و پیش خندهی این قوم نشکند کمرم خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم پُر از علی شده تمام خاک دوروبَرم
هنوز نظری ثبت نشده