از خیمه میکنه نگاه به اون دوتا شبیه ماه
سیدرضا نریمانیپسندیدن15
بازدید2.7K
از خیمه میکنه نگاه به اون دوتا شبیه ماه خدا رو میگیره گواه که دل بریده از نوردیده قسم داده داداشو به مادرش به باباش با دست خود پوشانده کفن تن پسراش به پیش چشمام، میون رفتناتون زخم روی تناتون، خنده دشمناتون هم نای زینب مست لالایی میشم کرببلایی میشم، دارم فدای دایی میشم داداشِ من، فدا سرت، فدای علیاکبرت فدای بغضِ دخترت، دوتا پسرام تمام دنیام، توی خیمه مونده بودم، خجل ازت نباشم کاش میشدم خودم هم تو کربلات فدا شم واسهِ زخم من، مرهمی و طبیبی خیلی، خیلی غریبهی، بی یار و بی حبیبی برات بمیرم چی به سرت آوردن اشکمو در آوردن، انگشترت رو بردن آب آورتو می بریم میدون گل پسرتو میبریم میدون ام وهب حالمو میدونه کی خواهرتو میبری میدون خدا میدونه خوب میجنگم شمشیر نشد با چوپ میجنگم میگن دختر علی هستم از صبح تا غروب میجنگم فدای غصه خوردنت داداش غریب گیر آوردنت داداش برات بمیرم که ته گودال به زور نیزه بردنت داداش آخه اینا چی میخواهن از جونت فدای موهای پریشونت هنوز چوپ خیزرون نیاوردم بگو چرا شکسته دندونت داداش فدای این نگاه محزون از آب هم کردن محرومت تو رو خدا نگو انا العطشان با نیزه میزنن تو حلقومت آه دار چه غوغایی به پا میشه دم غروب کربلا میشه با شمر و جالس علی الصدر داره سر از تنت جدا میشه ای حسین