از خیمه دویدم تا مقتل رسیدم
علی نجفیپسندیدن1
بازدید600+
از خیمه دویدم، تا مقتل رسیدم این قد تیر و نیزه، یک جا من ندیدم به عمه زینبم هی التماس میکنم من تو رو از دست سنان، خلاص میکنم برای کشتن تو، هر چقدر بد بشن باید فقط از روی جسم من، رد بشن بمیره مادر، تعارفی چرا شده بریدن سرت؟ چرا توجهی نمیکنن به خواهرت؟ بمیره مادرت حسین، وای...