در خلقت ما خَلق که امر ازلی است
حاج مهدی سماواتیپسندیدن42
بازدید3.6K
در خلقت ما خَلق که امر ازلی است مقصود حق از چهارده نور جلی است آن چهار محمد، دو حسن یک موسی زهرا و حسین و جعفر و چهار علی است ***** ای عرشیان به شخر خراسان سفر کنید شب را در این بهشت الهی سحر کنید با زائرین این حرم الله سر کنید مدح رضا چو آیهی قرآن ز بر کنید عید بزرگ شیعهی آل پیمبر است میلاد هشتمین حُجج اللهِ اکبر است ای دل بگیر جان و به جانان نظاره کن بر چهرهی حقیقت ایمان نظاره کن یک لحظه بر تمامیِ قرآن نظاره کن در دست نجمه، نجمِ فروزان نظاره کن میلاد پارهی تن زهرا و احمد است شمسُ الشموس، عالِمِ آلِ محمد است این مظهر جمال خداوند اکبر است آیینهی تمامنمای پیمبر است خورشید نجمه یا مه افلاک پرور است قرآن روی سینهی موسی ابن جعفر است بر خَلق آسمان و زمین مقتداست این جان رونما دهید که روی خداست این روشن هزار سینهی سَینا به نور او چشم هزار موسیِ عمران به طور او صف بستهاند خیلِ رسل در حضور او دل بحر بیکرانهای از شوق و شور او ریزد برات عفو خدا از نظارهاش دوزخ بهشت میشود از یک اشارهاش هر قامتی که سَروِ لب جو نمیشود هر صورتی که وجه هُوَالهو نمیشود هر پادشه که ضامن آهو نمیشود هر کس که نام اوست رضا، او نمیشود در طوس پارهی تن احمد بُود یکی آری رئوفِ آل محمد بود یکی ای خلق خاک پای تو یا ثامن الحجج جانِ جهان فدای تو یا ثامن الحجج قرآن پر از ثنای تو یا ثامن الحجج ایمان بود ولای تو یا ثامن الحجج دین را به جز ولایتِ تو اصل و اصول نیست تحلیلِ بی ولای تو هرگز قبول نیست گردون هماره دور زند در طریق تو خورشید خِشت گوشهی صحن عتیقِ تو با آن همه کرامت و لطف دقیق تو خود را شمردهاند گدایان رفیق تو دستی که دستِ لطفِ خدا میشود تویی شاهی که خود رفیق گدا میشود تویی گل از نسیم صبح بهشت تو بو گرفت خورشید پیش روی تو از شذم رو گرفت ماه از غروغ خشت طلایت وضو گرفت بی آبرو ز خاکِ درت آبرو گرفت من دور گندمِ کَرَم تو کبوترم ردم نکن که از همه بیآبرو ترم ***** خوشا آنکه دل در هوای تو بسته رضا جان... خوشا آنکه دل در هوای تو بسته که چشم و دل از ماسَوای تو بسته رضا جان... دری هست درگاه رحمت که گردد برای تو باز و برای تو بسته رضا جان.. کَرَم چهره بر آستان تو سوده رضای خدا بر رضای تو بسته رضا جان... شفاعت بدون تو معنا ندارد رضای خدا بر رضای تو بسته رضا جان... سر رشتهی رحمت آسمانی به گلدستههایِ طلایِ تو بسته رضا جان...