از خدا میخوام به حق مادرم
محسن عرب خالقیپسندیدن2
بازدید91
از خدا میخوام به حق مادرم بغض هیشکی اسیر گلو نشه الهی که هیچ زن محجّبه با یه مست تُو کوچه روبرو نشه فقط نه هر کی که اومد زدش خودِ حرومیش خیلی بد زدش شیخ مفید تُو «اختصاص» میگه نامرد تُو کوچه هم لگد زدش کاشکی میگفت این یه زنه زن رو هیشکی نمیزنه عمداً پا رُو چادرش گذاشت ... باز کابوس سراغ پسری آمده است باز میلرزد و انگار که شر نزدیک است مادرت را ببر از رهگذر نامردان کوچه بند آمده از کینه ... ... مدینه مردمی نامرد دارد ... گریه کنید مادر ما بیگناه بود گریه کنید مادر ما پا به ماه بود ... روضه باید دلو تکون بده غربت معصومو نشون بده یعنی یه تیر با دو هدف زدن بچّه رو زد که بابا جون بده شیشماهه دست و پا میزد هی بابا رو صدا میزد ... تا اینکه تیر رسید به حلقوم اصغرت آمد خدا نشست دوزانو برابرت با هر دو دست اشک تو را پاک کرد و گفت او را به من بده ببرم نزد مادرت امروز حرمله وسط حرف تو پرید دیروز دوّمی وسط حرف مادرت