از خانه تا مسجد میان کوچه دیدم
سید امیر حسینیپسندیدن6
بازدید200+
از خانه تا مسجد میان کوچه دیدم خون تو روى کاهگلِ دیوار مانده قبل از نماز مغرب از بس سرفه کردى دیگر از آن سجّاده یک گلزار مانده امشب که غسلت میدهم، میفهمم آخر که زیر این چادر چقدر اسرار مانده نصف شبى دیدم حسن رفته به کوچه دارد خودش را میزند، غمبار مانده یک کم به جاى نان به فکر بچّهها باش در این مصیبتخانه خیلى کار مانده گفتى خودم باید حسینم را بشویم چه حکمتى در پشت این اصرار مانده موهاى زینب شانه خورد و شانه افتاد شانه به موهاى حسین انگار مانده یک روز برمیگردى و میبینى آخر موهاى او در دست نیزهدار مانده این قوم زن را میزنند آن هم چه راحت در بینشان این رسمِ ناهنجار مانده ***** تشنه بودی و از آب فرات محروم بودی و موهاتو کشید ... ... راحت بخواب برا همیشه دیگه هیشکی مزاحمت نمیشه ... میخوام که تدفین تو دیر تموم شه با پشت دست روی تو خاک میریزم خونهی من که خیلی اذیت شدی خونهی نو مبارکه عزیزم هم تو جوونی هم علی جوونه زندگیمو خاک میکنم شبونه چجوری برگرده علی به خونه قبرمه بی تو خونه زهرای من وایِ من کاش جای تو بودم و تو جای من وایِ من