از حق سلام با دم جانبخش جبرئیل
سیدمهدی میردامادپسندیدن11
بازدید5K
از حق سلام با دم جانبخش جبرئیل بر روح پاك زاده ی آزاده ی عقیل مسلم كه بود بر دو ذبیح خدا خلیل مسلم كه گشت در ره خون خدا قتیل مسلم همو كه سینه سپر پیش هر بلاست مسلم كه با شهادت او كوفه كربلاست مسلم كه هست خون خدا مدح گسترش مسلم كه بود روح ولایت ز پیكرش پیش از تمام هاشمیان شد جدا سرش تقدیم آفتاب شده پنج اخترش او در وفا و عشق ابالفضل دیگر است سرباز نجل فاطمه ، سردار بی سر است اول كسی كه رو به حرم از فراز بام با دست بسته داد به مولای خود سلام خونش حلال گشت ولی در مه حرام از او به تیر و نیزه گرفتند احترام بالای بام از تن او سر بریده شد بر خاك كوچه ها تن پاكش كشیده شد لب تشنه چون بریده شد از تیغ حنجرش ذكر حسین بود نفس های آخرش از روی بام نقش زمین گشت پیكرش بعد از بدن ز بام سرازیر شد سرش گویی به چشم دید همان دم ز صدر زین جسم عزیز فاطمه افتاد بر زمین نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیدالشهدا بر جدال طاقت داشت بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد