نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از بسكه شكستند تو را برگ و بری نیست خون تو به جا مانده ولی بال و پری نیست هرچند برایت پدری كرده ام اما صد شكر كنار بدن تو پدری نیست نیمی ز غم اكبر و نیمی ز غم تو یك گوشه ی بی داغ به روی جگری نیست این گونه كه بر ریشه ی تو خورده گمانم بی فیض عظیم از بدن تو، تبری نیست گفتم كه تو را جمع كنند از دل این دشت عِطر تو می آید ولی از تو اثری نیست باید خبرت را ز سُم اسب بگیرم جای دگر انگار ز جسمت خبری نیست گفتم كه سرت را سر زانو بگذارم افسوس كه دیر آمدم این جا و سری نیست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد