از بدِ روزگاره
امین قدیمپسندیدن79
بازدید33.4K
از بدِ روزگاره، اگه زینبِت شده آواره از بدِ روزگاره، اگه توی کوفه پا میذاره از بدِ روزگاره، مگه جای زینبِت بازاره شرح پریشانیِ زینب، حسین ای سرِ نورانیِ زینب، حسین سنگ به پیشانیِ تو خورده و شکسته پیشانیِ زینب، حسین نَطَحَت جَبینُها بدن حسین رُو زمینه ها نَطَحَت جَبینُها مادرش پیکرش رو نَبینه ها ***** دور سرِت بگردم، من بدونِ تو کجا برگردم دور سرِت بگردم، جز تو کی باخبره از دردم؟ دور سرِت بگردم، پاشو راه خیمه رو گم کردم بعدِ تو ما راهیِ مقتل شدیم میون صحرا مستأصل شدیم حُرمت ما شکسته از لحظهای که پشتِ دروازه معطّل شدیم نَطَحَت جَبینُها بدن حسین رُو زمینه ها نَطَحَت جَبینُها مادرش پیکرش رو نَبینه ها ***** کسی نداره زینب، ای قرارِ بیقرار زینب کسی نداره زینب، ای تموم روزگار زینب کسی نداره زینب، دست و پا زدی کنار زینب سرِ بُریدهتو کجا میبَرن؟ پیرهن کهنهتو چرا میبَرن؟ قصّه اگه به سَر رسیده چرا جنگو به سمت خیمهها میبَرن؟ نَطَحَت جَبینُها بدن حسین رُو زمینه ها نَطَحَت جَبینُها مادرش پیکرش رو نَبینه ها ***** کوتاه نیومد گفتم باهات راه بیاد راه نیومد بیچشم و رُو بود اونیکه با خواهرِت روبهرو بود اوضاعت بههم ریخت شِمر دست تُو موت کرد... من بیوضو موی تو را شانه نکردم کج میبُریدن حُلقومِتو رَج به رَج میبُریدن حسین...