از بالای نیزهها تا بین تشت طلا
حنیف طاهریپسندیدن7
بازدید200+
از بالای نیزهها، تا بین تشتِ طلا قرآن میخوندی حسین، ای مظلوم کربلا قرآن خوندی که بگی اون که نمیمیره تویی همیشه اون که فاتحِ خون بر شمشیره تویی داشتی اسرارو برا ما مو به مو میگفتی وعدهی خدا رو با زخم گلو میگفتی گفتی پیروزیه با خونِ خدا وقتی که وَ سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا میگفتی خیمههای تو پناهه، تو که بهتری امیری حتی روی نیزه باشی، تو شکست ناپذیری تو شکست ناپذیری... حتی روی نیزهها، حتی زیر دستو پا زیبای همیشهای، ای مقتول کربلا تو اَنوار زندهای با زخمهای بیشمار دنیا از تو روشنه، خورشیدِ نیزهسوار میره غصهها همه ولی غمت میمونه توی تاریخ فقط محرمت میمونه مگه تربت تو ای خونِ خدا چی داره؟ دنیا فانی میشه امّا حَرمت میمونه میدونم یه روز خونت همه دنیا رو میگیری به خدا تا دنیای دنیاست، تو شکست ناپذیری تو شکست ناپذیری...