از این بالا پیداست غوغای تو گودال
میثم مطیعیپسندیدن4
بازدید1.3K
این گدا سوی مدینه سفری میخواهد حسن جان از این بالا پیداست، غوغای تو گودال میبینم، میبینم، مولا رفته از حال از این بالا پیداست، پلکای بی جونش معلومه، معلومه، پیشونی پر خونش (وای، عموی بی سپاه من، وای ای واای، ای واای)(۲) معلومه،معلومه، عمه از این بالا اون پیرمردی که، میزنه با عصا از این بالا پیداست، زخمای رو تنش پاره پاره شده، کهنه پیراهنش (وای، عموی بی سپاه من، وای ای واای، ای وای)(۲) او میدوید من میدویدم حسین بابا ایستادم بهروی پنجه پا اما حیف دستش از روی سرم رد شد و به مادر خورد بی تو میشه تاریک، دنیای کوچیکم شرمنده واسه این، دستای کوچیکم شرمنده کم سنّم، شرمنده بیجونم اما من تا آخر، پای تو میمونم (وای، عموی بی سپاه من، وای ای واای، ای وای)(۲) دیدی که عاقبت، شد دست من جدا دیدی میشه من هم، باشم مثلِ سقا دستی نداری تا بگیرم از زمین پاشی میشه دوباره باز علمدار حرم باشی این بچهها دیگه نمیخواهن آب، تو رو میخواهن میشه براشون باز سقا شی بوی مادر اومد، باید از جا پاشم دیدی میشه من هم، مهمون زهرا شم (وای، عموی بی سپاه من، وای ای وای، ای وای)(۲)