از ازل خورشید انور زینب است
حاج منصور ارضیپسندیدن3
بازدید1.3K
از ازل خورشیدِ اَنوَر زینب است حافظِ «اللهُ اکبر» زینب است پیکرِ اسلام را سَر، زینب است حیدرِ کرارِ دیگر زینب است بعدِ زهرا روحِ کوثر، زینب است پیشِ پایش آسمان خَم میشود مرجعِ تقلیدِ مریم میشود کعبهیِ غمهایِ عالَم میشود آیَتُ اللهِ مُعَظَّم میشود محشرِ صحرایِ محشر، زینب است یک زن، اما لشگری را صفشکن یک تَنه بابُالمُرادِ پنج تن تکیه بر این شانهها دارد حسن ذوالفَقاری دارد از جنسِ سخن منبریها، جانِ منبر زینب است از امامِ خود حمایت میکند از گنهکاران شفاعت میکند گاه در میدان، قیامت میکند گاه در خیمه، عیادت میکند مادری از جنسِ خواهر، زینب است خواهری از جنسِ مادر، زینب است در خطرها، بال و پر را میدهد میرود، خونِ جگر را میدهد موقع پیکار، سر را میدهد پای عشقش، دو پسر را میدهد فانیِ عشقِ برادر، زینب است ای غریبِ کربلا، جانم فدات نه پسر، دو نوکر آوردم برات این دوتا خاکاند، خاکِ زیرِ پات سهمِ من را هم بده از کربلات بینِ خیمه زار و مضطر، زینب است مادری وقتی که دارد دو پسر با خودش هم تیغ دارد، هم سپر امنیت دارد به هنگامِ خطر کِی میافتد بر زمین بینِ گذر روضهخوانِ داغِ مادر، زینب است این دوتا هستند، شَأنِ من به جاست حرمتم، ضربالمثل در کربلاست دور از من، چشمهایِ بیحیاست چادرِ زینب کجا در زیرِ پاست در حِفاظِ دو دلاور، زینب است هر دوتا سیراب از یک بادهاند این دو آقازاده حیدرزادهاند تا ابد بر عشقِ تو دل دادهاند اذنِ میدان را بده، آمادهاند نه نگو، امیدِ آخر، زینب است تو نرو گودال، اینها میروند هردو با سربندِ زهرا میروند زیرِ شمشیر و سَنانها میروند جانِ من غصه نخور تا میروند غصهدارِ دیدهیِ تَر، زینب است بهتر اینکه وقتِ غارت، نیستند میروم وقتی اسارت، نیستند میخورم سیلیِ غربت، نیستند وقتِ تقسیمِ غنیمت، نیستند موقعی که بینِ لشگر، زینب است