از آن زمان که پای من به کوی دلبر باز شد
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید1.1K
از آن زمان که پای من به کوی دلبر باز شد هر روز کامم با شراب ناب کوثر باز شد مِیخانهی این خانواده فیض روزی میکند فیاض شد هرکس در این میخانه ساغر باز شد گفتند دیگر بسته شد گفتم که بازش میکنم آنقدر این در را زدم تا آخر سر باز شد حق تو در ترکیببند شاعران یک بند نیست امروز روز شاعرت یک باب دیگر باز شد یک عمر از لطف کریمان نوکری لایق شدم شکر خدا پا ممبریِ حضرت صادق شدم این روزها چیزی که دیگر نیست در یثرب غم است در بارگاه قدسیان دیگر چه جای ماتم است در خانهات هرجا که میبینم ملائک ریخته پس خانهی تو خانه نه، عرش است عرش اعظم از آسمان هم آمدند آقا برای دیدنت دور و بَر گهوارهات آسیه، هاجر، مریم است مؤمن نباید بگذرد از حکمت هر اتفاق حالا که میلاد تو و میلاد احمد با هم است یعنی که روی شانهی تو پرچم پیغمبریست یعنی مسلمانی ما مدیون فقه جعفریست هرگز از این در سائلی با دست خالی برنگشت هر سر نشد خاک رَهَت از دیگران هم سر نگشت از یُمن نام اطهرت منبر شرافتدار شد بی قال صادقها یقیناً منبری منبر نگشت کار نگاهت ذره را تا بینهایت بردن است جبریل جز با گوشهی چشمت صاحب شَه برنگشت هارون مکّیِ تو آتش را گلستان میکند خیری ندیدند که در این آستان نوکر نگشت هرکس گرفتار تو شد کار مسیحا میکند حتی کنیز خانهی تو مُرده احیا می کند بالای منبر رفتهای بالاتر از خورشیدها ای مرجع تقلید کل مرجع تقلیدها وقتی که حتی دشمنت در پای درسَت مینشست دیگر نمیماند اثر از شبهه و تردیدها دینار میدادند تا در درس تو شرکت کنند مجلس پر از شاگرد شد با آن همه تهدیدها از راه دوری آمدیم آقا به دیدار شما بیچارگان را رد نکن ای کعبهی امیدها ای کاش میشد دردها را یک به یک درمان کنی سهم کویر قلب ما را تا ابد باران کنی یک عمر بودی روز و شب دل بیقرار کربلا آتش زده بر روزگارت روزگار کربلا از گریه خاک حجرهات گل میشد آقا دائما چشمانت آخر تار شد ای داغدار کربلا گفتی که هرکسی قطرهای گریان شود بهر حسین بی شک و شبهه میشود او از تبار کربلا در خانهات هر هفته آقا روضه برپا میکنی روضه به یاد کودکان در فرار کربلا هرجا که شد حرف عطش بیتاب گفتی یا حسین تا خورد بر لبهای خشکت آب گفتی یا حسین