ازرق و بچههاشو دیدم
علی اکبر حائریپسندیدن8
بازدید3.2K
ازرق و بچههاشو دیدم زدی نوهی دلاور بدر و حنین چیشد از بالای مرکب افتادی؟ کی با نیزه رولبت نوشت حسین؟ دست خط باباتو نشون دادی من میخواستم بمونی اما نشد همه خیمه رو گشتیم بخدا زره اندازه تو پیدا نشد هرچی از رو خاک بلندت میکنم باز میبینم که پاهات رو زمینه تو تنت له شده اکبر ریز ریز فرق تو با علی اکبر همینه (ای بی کفن چه با این پاره تن کنم با چادرم تو را باید کفن کنم) (تو برو بیا میزد فاطمرو خیلی بیهوا میزد فاطمرو علی حق داره بمیره بخدا یه غلام سیاه میزد فاطمرو) (درد این است مغیره به علی میخندد آن غلافی که تو را زد به کمر میبندد)