علیاکبر پسرم اِرباً اِربا شدی افتادی جلو چشم ترم
حسین ایزدخواهپسندیدن79
بازدید4.3K
علیاکبر پسرم اِرباً اِربا شدی افتادی جلو چشم ترم غرقِ خونه بدنت نیزهبارون شدی و مشخصه بد زدنت نیزه و شمشیر و تیر از تنت درمیارم علی دَرهمه جسمت چقدر رفته صبر و قرارم علی به زیر سُمّ مَرکبا لِه شده اعضای تنت میکُشه باباتو علی لختهی خون دهنت ولدی علی، ولدی ولدی ولدی ولدی ولدی علی... نفست درنمیاد پاشو عمه زینبت داره به سمتمون میاد پاشو یک چیزی بگو بعد از این میشه غمای پدرت دیگه شروع بلندشو چیزی بگو تا که آروم بگیرم علی الانه که جون بِدم کاری کن تا نَمیرم علی پیکر تیکّه تیکّهتو دارم میچینم تو عبام برای بردنت علی توون نداره دست و پام وای علیاکبرم... منو میکُشه غمت بگو چی کنم یا این پیکر و زخم دَرهمت عمّه زینبت رسید گریههای عمّه زینبت امیدمو بُرید بلندشو یک عدّه پست هلهله میکِشن روبهروم نباشی من چی کنم؟ بغض سنگینیه تو گلوم پاشو ماهِ من داره قلبم تیر میکِشه علی حرفی باهام بزن پاشو باباجونم، تا از اینجا با هم بریم اصلا پاشو ببین همه دارن میخندن به اشکای من پاشو ماهِ من ولدی علی، ولدی ولدی ولدی ولدی ولدی علی... جانِ فاطمه پاشو خودت ببین کنار عمّه چقدر نامحرمه پاشو که عمّه داره آب میشه توی این همهمه دیگه چشام داره سیاهی میره، پاشو بَسَمه جانِ فاطمه ولدی علی، ولدی ولدی ولدی ولدی ولدی علی... ماهِ لیلا نفس بکِش جون بابات نفس بکِش بابای پیرتو ببین افتاد از پا، نفس بکِش ولدی علی، ولدی ولدی ولدی ولدی ولدی علی...