در گرفتاری و غم و غصه
ابوذر بیوکافیپسندیدن7
بازدید500+
در گرفتاری و غم و غصه ذکر لبهای ما؛ امام جواد روز محشر که خلق حیراناند کیست آقای ما؟! امام جواد قسمِ سخت روی لبهای زائر مضطر؛ امام رضا پسری از سلالهی خورشید علیِ اکبر امام رضا احتیاجی به عرض حاجت نیست بیبهانه به ما عطا کرده دَمِ باب الجوادِ بابایش چه کَرمخانهای بپا کرده بیوجودش ضلال میآمد عالمی میشدند سردرگم قدر او را کسی نمیدانست همسرش بیوفاتر از مردم بیحیا زهر داد امامش را لحظهای شرم از امام نکرد نالهاش را شنید، اما باز بر امام خود احترام نکرد جگرش پارهپاره شد از زهر لختههای جگر زمین میریخت آن قَدَر تشنه بود، انگاری؛ آتش شعلهور زمین میریخت تا نفس میکِشید با سختی لبش از تشنگی تَرَک میخورد آب را قاتلش زمین میریخت رمق از دیدههای او میبُرد پسر فاطمه، غریبانه گوشهی حجره دستوپا میزد لحظهی آخری، دم رفتن مادرش را فقط صدا میزد پشت در کف زدند، خندیدند تا کسی نشنود صدایش را از عطش مثل جدِ مظلومش میکِشد روی خاک پایش را روضه میخواند، گریهها میکرد داشت از جسم بیکفن میگفت داشت از لحظههای گودال و غارت کهنهپیرُهن میگفت