ابوفاضل، ای برادر زینب
حاج جواد حیدریپسندیدن1
بازدید200+
ابوفاضل، ای برادر زینب کجایی یار دلآور زینب دوباره با آن دو دست رشیدت بیفکن سایه تو بر سر زینب تو رفتی و خیمهها شدهد غارت که از هم پاشیده لشگر زینب ای خالق صبر و استقامت، زینب مامور حفاظت از امامت زینب نشد تا جسم بیدستت ببوسم مرا زین دشت به اجبار بردند زینب همینکه وارد، بزم یزید شد بر روی نی، محاسن سقا، سفید شد