ابر غم پرور تو بانی سرمای من است
سیدرضا نریمانیپسندیدن7
بازدید4.5K
ابرِ غمپرورِ تو بانیِ سرمای من است شب برفیِ فراقت شب یلدای من است اشک در چشم، به تنهاییِ خود خندیدم بغض پیبُرد که این حالتِ حاشای من است مشق دوریِ تو تکلیفِ شب و روزم شد درس هجرانِ تو سرخطِ الفبای من است یوسف از مصر دمِ پیریِ یعقوب رسید از شکسته شدن از داغ تو مبنای من است آنقدَر آه کشیدم دل عشاقت سوخت پای شمعِ تو پری ریخت اگر پای من است همهی شهر مرا پس زد و تو پس نزدی سفرهی سبزِ تو هربار پذیرای من است دیگران را مَنشان پشتِ درِ خانۀ خود به همه گفتهام این گوشه فقط جای من است قانعم یک بغل ساده برایم کافیست از تو ای دوست همین کل تقاضای من است هر زمان لنگ شدهام فاطمه راهم انداخت رفع مشکل هنرِ حضرتزهرای من است با خودت یک شبِ جمعه ببرم شهر حسین کربلا آرزوی این دل شیدای من است