ابر غم پرور تو بانی سرمای من است
سیدرضا نریمانیپسندیدن2
بازدید3.3K
ابر غم پرور تو، بانی سرمای من است شب برفی فراقت، شب یلدای من است اشک درچشم به تنهایی خود خندیدم بغض پی برد که این حالت حاشای من است پای هر نامهی تن مُهر مرا میبینی خیسیِ کاغذ شبنم زده امضای من است مشق دوری تو تکلیف شب و روزم شد درس هجران تو سر خطّ الفبای من است یوسف از مصر دم پیری یعقوب رسید پس شکسته شدن از داغ تو، مبنای من است آنقدر آه کشیدم دل عشّاقت سوخت پای شمع تو پری ریخت اگر پای من است همهی شهر مرا پس زد و تو پس نزدی سفرهی صبر ز تو هر بار پذیرای من است دیگران را مَنشان پشت در خانهی خود به همه گفتهام این گوشه فقط جای من است قانعم یک بغل ساده برایم کافیست از تو ای دوست همین کلّ تقاضای من است هر زمان لنگ شدم فاطمه راهم انداخت رفع مشکل هنر حضرت زهرای من است خوشترین منظره ایوان طلاکوب علیست بهترین جای جهان خانهی بابای من است محو معماری زیبای ضریح نجفم طرح انگور علی، ذوق تماشای من است با خودت یک شب جمعه ببرم کرب و بلا کربلا آرزوی این دل شیدای من است جان آن دخترکِ گمشده در دشت بیا آن سه ساله که حریمش همه دنیای من است گفت: ای سرو که پدر جان منی، دستت کو؟ شوق لمس تو فقط حسرت موهای من است بی تو دیروز مرا زجر چه بازاری برد با تو مردن همهی حاجت فردای من است