ابتا یا حسین
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید3.1K
ابتا یا حسین... من تو خیمه خواب بودم نیزهها تو رو بردن اینقدر اذیتم کردند گریَمو درآوردند بابا صورتم خیلی ورم کرده هر کس منو دیده مسخرهام کرده هًی داد زدم بابامو میخوام دورم خبر داری کیا هستند؟ دستای کوچیکم رو بد بستند اینها النگو نیست تو دستام حال سه سالهتو حسابی جا آوردی به خونهمون خوش اومدی صفا آوردی... گونههای من لیل و گیسوان من فجره گوشوارهی من گم شد، میدونم پیش زجره سیلیه دلیلِ گوش سنگینم عمّه رو دیگه درست نمیبینم بد زد الهی خیر نبینه میگم نزن اما خیلی بیرحمه فرق دختر و پسر نمیفهمه محکم با چکمه زد تو سینه برای زخمای تنم دوا آوردی به خونهمون خوش اومدی صفا آوردی... فکر هرچی میکردم اِلّا کوچه و بازار دوست داری بگم چی شد از دروازه تا دربار تو نبودی جاهای جدید رفتم بیمقنعه مجلس یزید رفتم حرفای تند و تیز شنیدم یه صحنه بابا خیلی تکونم داد یک نفر بلند شد و نشونم داد بار اوّله کنیز شنیدم بیا در انتهای ماجرایم کنیزی را تو معنی کن برایم **** آن کس که زد نقاب حلالش نمیکنم خندید بیحساب حلالش نمیکنم چشمم که گرم شد سپرش خورد بر سرم فریاد زد نخواب حلالش نمیکنم از موی سر گرفت مرا و بلند کرد میبُرد با شتاب حلالش نمیکنم حتی به اسب لعینش خوب آب داد بر ما نداد آب، حلالش نمیکنم خیلی مرا کنار رباب و سرت زده جان تو و رباب حلالش نمیکنم هر جور بود بیادبی کرد با سرت با چوب و با شراب حلالش نمیکنم