تو رفتی ترس اینها ریخت عباس
امین قدیمپسندیدن37
بازدید2.4K
اباالفضل اباالفضل اباالفضل... تو رفتی ترس اینها ریخت عباس دیگه امنیتی تو خیمهها نیست ازم از روی نیزه هِی نپرسی که گوشواره تو گوشهامون چرا نیست تو رفتی سایه که هیچ، من رو دیدن من هر جا میرم اینها هستن عباس پاشو خوشغیرتم اینها رو دور کن سنان و زجر و خولی مستن عباس دَمِ رفتن نبود زانوت رکابم همه لاتا بهم خندیدن اینجا نمیفهمن که کلّی داغ دیدم جلو چشمای من رقصیدن اینجا آخه تو قول دادی به بابامون زیر قولت زدی تنهام گذاشتی خودت رفتی توی آغوش بابا کنار شمر و خولی جام گذاشتی تو خیلی شکل بابا بودی عباس نگاهت خیلی میترسوند اینها رو به پهلو زد، به نِی چرخوند سرت رو دید هیچی کم نشد از خشم چشمات جلو چشمای من سوزوند سرت رو دیدم که حرمله برداشت سرت رو به اسبش بست جلو چشمای زینب نمیگم از کجا ریسمونو رد کرد سرت هِی زیر پا تصوّر کن چیا دیدم با چشمام خلاصه از سرت هیچی نمونده سرت نابود شد از احترام و غرور خواهرت هیچی نمونده **** ای قربون اون زخم پیشونیت اباالفضل دست خالی ما رو برنگردونی اباالفضل به خیالم توی کربلام دراومد اشکم دراومد اشکم، دراومد اشکم الان دقیق روی پلههام، روبهرو مَشکم دراومد اشکم، دراومد اشکم ای قربون اون زخم پیشونیت اباالفضل دست خالی ما رو برنگردونی اباالفضل یا ابوفاضل عباس...