آی خدا فکر نمیکردم که بازم
حاج محمود کریمیپسندیدن5
بازدید300+
آی خدا فکر نمیکردم که بازم منو دعوت کنی به ضیافتت حالا هم که رام دادی بین خوبا چهجوری در بیام از خجالتت؟! تو چطور منو میبخشی یاخدا من خودم عاصیام از دست خودم ملک رو شونههام خسته شدن بس که بیمعرفتم؛ بس که بدم یا من یسمی بالغفور الرحیم دوباره اومدم که پاکم کنی اینبار سنگین اومدم تا بازم این بارو از رو شونههام کم کنی چقده گناهامو پوشوندی و چش میبستی روی بیحیاییهام من ازت رو بر میگردوندم و باز تو صدام میکردی که پیشت بیام روزیمو تو میرسوندی و بازم بیخود از غریبه بار میکشیدم اسممو بزرگ میکردی امّا من اسم اینو و اونو جار میکشیدم یا من یسمی بالغفور الرحیم من بدی کردم؛ تو بدی نکردی فراری بودم از تو کلّ عمرم منو بازم بین خوبا آوردی دوباره لازمه که کاری کنی قربون مهربونیت امام رضا همیشه زحمت من روو دوشته دوباره ضامن من میشی آقا؟! میبینی مثل همون بچگیام بیکس و کار دوباره صدات زدم تا که بارون محبتت بازم رو سر من بباره، صدات زدم یا من یسمی بالرئوف الکریم من بیشتر از همیشه حالم بده بیا به خادمات نشونم بده بگو بازم حالخرابه اومده شب اوله میخوام قسم بدم تو رو به تموم عشق و باورت یا امام رضا! برام یه کاری کن قسمت میدم تو رو به مادرت به همون مادری که نمیتونست موهای بچههاشو شونه کنه یه جوری بههمزدن خونهشو نشد اون خونه رو باز خونه کنه سخته براش که موقع قنوتش لرزش دستاشو حسن ببینه به زینبش گفته یهروز قراره داداش حسینو بیکفن ببینه