نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

آیینهی جمال و جلال خدا حسن جمع صفات فاطمه و مرتضی، حسن پیراهنی ز حسن خودش بافت فاطمه هر تار را به پود که زد، گفت: یا حسن از کنیهی علی به مقام حسن برس جایی که گفت ختم رسل: یا أبا حسن در جادّهی کرم، همهجا ردّ پای اوست پوشیده است کفش کرامت به پا حسن وقتی نبی زره به تنش میکند، علی است وقتی نبی به تن بنماید عبا، حسن توحید، ضرب کردن واحد به واحد است هستند مجتبی، علی و مرتضی، حسن بر دوش مصطفی، دو حرم جا گرفته است یک شانه را حسین و دگر شانه را حسن با یکنفس تمام جهان میشود حرم گویند اهل شیعه اگر یکصدا، حسن وقتی که خورد در وسط خانه پیچوتاب خانه گرفت از جگر او بوی گلاب ذریّهی رسول، زمینگیر زهر شد إبن أبیتراب، جگر ریخت بر تراب یکجا نشست و قدر چهلسال گریه کرد از زهر لامروّت، تا آتش و طناب این ماجرای زهر جگر میکشد برون آن ماجرای کوچه، جگر میکند کباب آتش زدند بر دل اولاد فاطمه آن گونهای که میخ در از شرم شد مذاب میخی که مثل تیر سهشعبه، کمانه کرد از آن به بعد، کشتن ششماهه گشت باب گودال قتلگاه حسن بود خانهاش وقتیکه شد به خون جگر، صورتش خضاب درهم شده بهخاطر درهم، گلوی او جعده که هست شمر زمان، خانهاش خراب زینب رسید و خون جگر دید بین تشت
هنوز نظری ثبت نشده