آیا شده در لانه بسوزند پرت را
حنیف طاهریپسندیدن15
بازدید1.1K
آیا شده در لانه بسوزند پرت را؟ آتش بزند زخمزبانها جگرت را؟ خورشید شب تار خرابه! خبرت هست؟ یکماه گذشته است و ندیدم قمرت را بابای گلم! هیچ شده، موقع خوابت در طشت بیارند برایت پدرت را؟ یک بار شد از دردسر و زجر کشیدن صد بار بخواهی که ببُرند سرت را ای سوختهمو! میشود آیا که بگویی دربارهی موهای سر من، نظرت را از باغ پر از لالهی تو، هیچ نمانده یک چشم بچرخان و ببین دور و برت را سیلی نخورده نیست کسی در میان ما اما چگونه با تو بگویم چگونهام دست عدو بزرگتر از صورت من است یک ضربه زد کبود شده هر دو گونهام اومدن توی خرابه نیمه شب فهمیدم تعبیر رؤیای منی هرکی هرچی که میخواد بذار بگه توی طشتم باشی بابای منی توی طشتم باشی بابای منی با لباس پاره هم دخترتم؟ من میخواستم که با آغوشت بیای از سرم زیاده اما سرتم به خدا خسته شدم از این که هی شب بلرزم و روزا تب بکنم کاش خبر میدادی که داری میای یه کم اینجا رو مرتب بکنم بگو از چی بگم از کجا بگم آخه فرصت کمه و حرفا زیاد آرزوم بود مثِل مادرت بشم تو بگو موی سفید بهم میاد خوب نگاه کن همه چی عوض شده بدنا سیاه و مو سفید شدیم کار دنیا رو میبینی باباجون رفتی و همسایهی یزید شدیم نه میتونم بخوابم نه بشینم نه که راه برم بابایی چند قدم واسه دل خوشی عمه این شبا الکی هی خودمو به خواب زدم بین هق هقم از عمه پرسیدم تو یه جایی که پر از آدم بود غیر بابام و داداشام و عموم کس دیگهای به ما محرم بود؟ آره اونجا بود که ما رو میزدند دقیقاً کنار نیزه، روبهروت تا که اومدم بگم عموم کجاست یکی سیلی زد و گفت: اینم عموت از مدینه یاد گرفتن همهشون اهل بیتو توی کوچه میزنن باشه اصلاً همهی ما خارجی اینا با چه دینی بچه میزنن؟