آه را با خدا خدا بنشان
حاج منصور ارضیپسندیدن6
بازدید10.9K
آه را با خدا، خدا بنشان عرش را پای این صدا بنشان ظرف من خالی است کاری کن در کف دست من دعا بنشان تشنهی گریهی دم سحریم آب در مشک چشمها بنشان معصیت آبروی من را برد در دلم شوق تو به راه بنشان قلب من در گناه میسوزد روی زخم دلم دوا بنشان اخم کردی، سپس بغل وا کن خوف را قبل هر رَجاع بنشان هر بدی دیدهای ندیده بگیر پردهای روی خبط ما بنشان من گرفتار این ملیتهام از من این رزم را جدا بنشان به منه پست اعتبار ببخش روی مس رنگی از طلا بنشان گوشه گیریاست او که عشاق است بنده را کنج انزوا بنشان (بهترین آرزوی من، نجف است)۲ روبه ایوان طلا مرا بنشان من سرچه شوم، پای من را بکش به بند علی در حریمش مرا رها بنشان ساحل امن ماست، صحن حسین کشتیام را به کربلا بنشان شب جمعه گریز گودال است خلق را پای این بلا بنشان قاتلش کاش حرف بد نزند شمر را بیسر و صدا بنشان زیر سمها حسین گم شده بود گَرد از این برو بیا (دشت این رسم میهمانی نیست)۲ شاه را روی بوریا